۱. گیت را روی سیگنال مرجع (مثلاً اکوی پشتی یا سوراخ ½T) قرار دهید تا دستگاه نوک سیگنال (Peak) را بگیرد.
۲. عدد دامنه را بر حسب %FSH یادداشت کنید (مثلاً ۸۰%).
۳. گین را ۶dB کم کنید (یا هر گام دیگری که استاندارد میگوید).
۴. عدد جدید دامنه را از روی صفحه دیجیتال بخوانید (باید حدود ۴۰% باشد).
۵. اگر عدد خوانده شده با مقدار تئوری (با تلورانس مجاز) مطابقت داشت، دستگاه خطی است.
طبق جدول تلورانس در هر کاهش یا افزایش Gain بین منفی 5 تا مثبت 5 است

در برخی دستگاههای خیلی قدیمی به آن "Attenuator" یا "Sensitivity" هم میگفتند، اما امروزه همه میگویند GAIN
۱. تضعیفکننده (Attenuator) چیه؟
همون دکمه یا پیچی هست که روی دستگاه UT میچرخونید تا سیگنال رو بزرگتر یا کوچیکتر کنید (معمولاً بر حسب dB).
۲. Amplitude Control Linearity چیکار میکنه؟
این قابلیت چک میکنه که آیا این دکمه (تضعیفکننده) درسته کار میکنه یا نه. یعنی وقتی شما ۶dB کم میکنید، آیا واقعاً ولتاژ سیگنال توی مدار الکترونیکی دستگاه نصف میشه، یا اینکه دستگاه دچار خطاست و عددی که روی صفحه میبینید با عددی که باید باشه فرق داره.
Amplitude Control Linearity ← ربط به تضعیفکننده (گین) داره (مدار الکترونیکی).
Screen Height Linearity ← ربط به صفحه نمایش داره (خود مانیتور)
خطی بودن ارتفاع صفحه استاندارد ASME سکشن 5
MANDATORY APPENDIX I
SCREEN HEIGHT LINEARITY
یک پروب زاویهدار را روی بلوک کالیبراسیون قرار دهید (همانطور که در شکل I-440 نشان داده شده) بهگونهای که نشانههای (اکوهای) حاصل از هر دو سوراخ ½ ضخامت و ¾ ضخامت، نسبت دامنه ۲ به ۱ را بین دو نشانه ایجاد کنند. حساسیت (گین) را طوری تنظیم کنید که نشانه بزرگتر، روی ۸۰% از ارتفاع کامل صفحه (FSH) قرار گیرد. بدون جابجایی پروب، حساسیت (گین) را به ترتیب طوری تنظیم کنید که نشانه بزرگتر از ۱۰۰% تا ۲۰% از ارتفاع کامل صفحه، با گامهای ۱۰% (یا در صورت نبود کنترل دقیق، با گامهای ۲ دسیبل) تغییر کند، و در هر تنظیم، نشانه کوچکتر را بخوانید. مقدار خوانده شده باید ۵۰% از دامنه بزرگتر، با تلورانس ۵% از ارتفاع کامل صفحه باشد. تنظیمات و خوانشها باید با دقت ۱% از ارتفاع کامل صفحه تخمین زده شوند. بهعنوان جایگزین، میتوان از یک پروب نرمال ( صفر درجه ) روی هر بلوک کالیبراسیونی که اختلاف دامنه ایجاد میکند و فاصله کافی بین سیگنالها برای جلوگیری از همپوشانی دارد، استفاده کرد.

طبق ASME Sec.V, Appendix I، هنگام کالیبراسیون حساسیت با سوراخهای ½T و ¾T، اگر نشانه بزرگتر روی ۸۰% FSH تنظیم شود، نشانه کوچکتر باید چند درصد باشد؟
الف) ۴۰%
ب) ۵۰%
ج) ۶۰%
د) ۲۰%
گام های 10٪


. پروب عادی را روی بلوک V1 قرار دهید.
۲. دو اکوی پشتی (Backwall Echo) متوالی را روی صفحه پیدا کنید (مثلاً اکوی اول و دوم از کف بلوک). این دو اکو دارای اختلاف دامنه طبیعی هستند (اکوی اول بزرگتر از دومی).
۳. گین را تنظیم کنید تا اکوی بزرگتر (مثلاً اکوی اول) روی ۸۰% FSH قرار گیرد.
۴. بدون جابجایی پروب، گین را تغییر دهید تا اکوی بزرگتر از ۱۰۰% تا ۲۰% FSH با گامهای ۱۰% (یا ۲dB) تغییر کند.
۵. در هر گام، دامنه اکوی کوچکتر (دوم) را بخوانید.
۶. نسبت دامنهها باید در تمام گامها ثابت بماند (با تلورانس ۵% FSH).
یعنی اگر در ابتدا نسبت ۲:۱ بود (مثلاً ۸۰% و ۴۰%)، در تمام گامها این نسبت باید حفظ شود.
اگر به جای پراب زاویهدار، از پراب عادی برای کالیبراسیون حساسیت استفاده شود، باید از چه نوع سیگنالهایی برای ایجاد اختلاف دامنه استفاده کرد؟
الف) سوراخهای جانبی
ب) اکوهای پشتی متوالی (Multiple Backwall Echoes)
ج) شعاعهای بلوک
د) گوشههای بلوک
گام ریز :
بدون Fine: مجبورید گین را ۲dB یا ۶dB یکجا کم یا زیاد کنید.
با Fine: میتوانید گین را ۰.۵dB یا ۱dB تغییر دهید و سیگنال را خیلی دقیق روی ۸۰% یا هر درصد دلخواه تنظیم کنید.
I-440 MISCELLANEOUS REQUIREMENTS
Position an angle beam search unit on a calibration block, as shown in Figure I-440 so that indications from both the 1/2 and 3/4T holes give a 2:1 ratio of amplitudes between the two indications. Adjust the sensitivity (gain) so that the larger indication is set at 80% of full screen height (FSH). Without moving the search unit, adjust sensitivity (gain) to successively set the larger indication from 100% to 20% of full screen height, in 10% increments (or 2 dB steps if a fine control is not available), and read the smaller indication at each setting. The reading shall be 50% of the larger amplitude, within 5% of FSH. The settings and readings shall be estimated to the nearest 1% of full screen. Alternatively, a straight beam search unit may be used on any calibration block that provides amplitude differences, with sufficient signal separation to prevent overlapping of the two signals.
QW-401.1
When essential variables are qualified by one or more PQRs and supplementary essential variables are qualified by other PQRs, the ranges of essential variables established by the former PQRs are only affected by the latter to the extent specified in the applicable supplementary essential variable (e.g., essential variable QW-403.8 governs the minimum and maximum thickness of base metal qualified. When supplementary essential variable QW-403.6 applies, it modifies only the minimum thickness qualified, not the maximum).
در بند QW-403.5 به صراحت نوشته شده که برای هر ترکیب جدید Group Number (در صورت نیاز به تست ضربه)، باید Procedure Qualification (همان PQR جدید) انجام داد. این یعنی تغییر Group Number = نیاز به PQR جدید.
اگر کوپن ترکیبی (Group 1 به Group 2) بزنید، دیگر تغییر Group Number محسوب نمیشود، بلکه یک کوالیفیکیشن همزمان برای هر دو گروه محسوب میشود و نیازی به دو PQR جداگانه نیست.
QW-403.5
قسمت اول ( راههای تائید صلاحیت WPS ):
روش جوشکاری (WPS) باید با یکی از روشهای زیر تائید صلاحیت شود:
(الف) همان فلز پایه (شامل نوع یا گرید) که در تولید استفاده میشود.
(ب) برای مواد Ferrous ، یک فلز پایه که در همان P-Number و Group Number در جدول QW/QB-422 با فلز تولیدی یکسان باشد.
(ج) برای مواد Nonferrous ، همان P-Number و UNS Number.
قسمت کلیدی
برای مواد Ferrous ( آهنی ) در جدول QW/QB-422، برای هر ترکیب P-Number و Group Number باید یک Qualification جداگانه انجام شود، حتی اگر هر دو فلز بهصورت جداگانه روی خودشان Qualified شده باشند.
اما استثنا: اگر دو یا چند مدرک Qualified یا تائید صلاحیت شده ، تمام متغیرهای ضروری و تکمیلی (به جز Group Number) را یکسان داشته باشند، آنگاه ترکیب آن دو Group Number نیز Qualified محسوب میشود.
و نکته مهمتر: اگر یک کوپن تست واحد، دو Group Number مختلف از یک P-Number را به هم جوش دهد، آن کوپن هم جوش این دو گروه به یکدیگر و هم جوش هر کدام به خودشان را Qualified میکند.
قسمت آخر (شرط عدم اعمال):
این متغیر (Group Number) زمانی اعمال نمیشود که کد مرجع، استاندارد یا مشخصات فنی، نیاز به تست چقرمگی (Toughness Testing) در منطقه متأثر از حرارت (HAZ) نداشته باشد.
QW-403.12 : PAW
از یک P-Number در جدول QW/QB-422 به یک فلز پایه که در P-Number دیگر لیست شده است.
زمانی که اتصالات بین دو فلز پایه با P-Number متفاوت انجام میشود، نیاز به تائید صلاحیت مجدد (Requalification) دارید، حتی اگر آن دو فلز پایه بهصورت جداگانه با همان روش (WPS) تائید صلاحیت شده باشند.
زمانی که از تکنیک ذوبشوندگی (Melt-In Technique) برای اتصال P-Number 1، 3، 4 و 5A استفاده میشود، یک آزمون صلاحیت روی یک فلز با P-Number خاص، برای جوش آن فلز به تمام P-Numberهای پایینتر نیز معتبر است، اما برعکس آن صادق نیست (یعنی اگر روی P-Number پایینتر تست کنید، برای P-Number بالاتر معتبر نیست)."
نمونههای آزمون خمش مطابق با بند QW-199.1.3 از استاندارد ASME Section IX تهیه و آزمون شدند."
معیار پذیرش بر اساس QW-199.1.3: مجموع طول ترکها و عیوب باز روی سطح محدب کلیه نمونههای خمش گرفته شده از هر لوله، بهطور جداگانه، نباید از ۵٪ محیط خارجی آن لوله تجاوز کند. همچنین هیچ گونه ذوبناقص یا عیب باز دیگری روی سطح پرداختشده قابل قبول نیست."
مطابق ASME Sec. IX QW-199.1.3: عرض نمونه = T + D/4 (برای لولههای NPS ۲ و کوچکتر) یا T + D/8 (برای بزرگتر از NPS ۲)، شعاع خمش = ۳ برابر ضخامت برای مواد P-No.1 گروه ۲ تا ۴، عیوب قابل قبول ≤ ۵٪ محیط خارجی."
QW-199.1.3 Section and Bend Testing. The entire circumference of each remaining pipe coupon shall be cut along the axis of the pipe into an even number of strips of a length sufficient to perform bend tests. The maximum width o f each strip shall be 11∕ 2 in. (38 mm) and the minimum width:
w = T + D 4 for pipes NPS 2 (DN 50) and smaller
w = T + D 8 for pipes greater than NPS 2 (DN 50)
where
D = OD of the tube
T = nominal wall thickness
w = width of the specimen
One edge of one strip from each coupon shall be polished to a 600 gritfinish with the final grinding parallel to the long axis of the strip. The polished surface shall be examined at 5X magnification. No incomplete fusion or other open flaws on the polished surface are acceptable. Defects occurring in the base metal not associated with the weld may be disregarded. For nontubular cross sections, four side-bend specimens shall be prepared from the two remaining coupons as specified in Figure QW-462.2 and polished for examination. All flash shall be removed from the strips and the welds shall be visually examined per QW-194. Half of the strips from each pipe specimen shall then be prepared as root bend specimens and the remaining strips shall be prepared as face bend specimens in accordance with QW-160. The specimens shall be tested in accordance with QW-160, except for the following:
(a) For P-No. 1, Groups 2 through 4 materials, the minimum bend radius (dimension B in Figure QW-466.1) shall be three times the thickness of the specimen.
(b) In lieu of QW-163, the sum of lengths of individual open flaws on the convex surface of all the bend test specimens taken from each pipe individually shall not exceed 5% of the outside circumference of that test pipe.
ترجمه و تفسیر کامل بند 6.10.3.3 (AWS D1.1):
"معیارهای قبولی برای تست خمش: سطح محدب (Convex Surface) نمونه خمش باید از نظر ناپیوستگیهای سطحی بهصورت چشمی بررسی شود. برای قبولی، سطح نباید دارای ناپیوستگیهایی با ابعاد بیش از مقادیر زیر باشد:
۱. ۱/۸ اینچ [۳ میلیمتر] در هر جهتی روی سطح اندازهگیری شود (حداکثر ابعاد یک عیب منفرد).
۲. ۳/۸ اینچ [۱۰ میلیمتر] مجموع بزرگترین ابعاد تمام عیوبی که بزرگتر از ۱/۳۲ اینچ [۱ میلیمتر] و کوچکتر یا مساوی ۱/۸ اینچ [۳ میلیمتر] هستند.
۳. ۱/۴ اینچ [۶ میلیمتر] حداکثر ترک گوشهای (Corner Crack)، به شرطی که آن ترک گوشهای ناشی از حبس سرباره (Slag Inclusion) یا سایر ناپیوستگیهای ذوبی نباشد؛ در غیر این صورت، حداکثر ۱/۸ اینچ [۳ میلیمتر] اعمال میشود.
تبصره: نمونههایی که دارای ترک گوشهای بیش از ۱/۴ اینچ [۶ میلیمتر] هستند و هیچ نشانهای از حبس سرباره یا سایر ناپیوستگیهای ذوبی ندارند، مردود محسوب نمیشوند و یک نمونه جایگزین از همان جوش اصلی باید آزمون شود."
پس ترک ۳ میلیمتری در تست خمش، یک "ترک مجاز آزمایشگاهی" محسوب میشود و نه یک "عیب تولیدی". به همین دلیل در برگه PQR شما به عنوان "Acceptable" ثبت میشود، اما اگر همین ترک در بازرسی چشمی (VT) قبل از تست خمش دیده شود، بدون شک رد میشود!
بر اساس بند ۶.۱۰.۳.۳ از استاندارد AWS D1.1، یک نمونه تست خمش (Bend Test) پس از آزمون، در سطح محدب (Convex Surface) خود دارای عیوب زیر است:
· یک حفره گازی (Porosity) به قطر ۲.۵ میلیمتر
· یک حباب سرباره (Slag) به طول ۳ میلیمتر
· یک ترک سطحی (Crack) به طول ۲ میلیمتر
· یک ترک گوشهای (Corner Crack) به طول ۵ میلیمتر که ناشی از حبس سرباره نیست.
با فرض اینکه هیچ عیب دیگری در نمونه وجود نداشته باشد، وضعیت قبولی این نمونه کدام است؟
گزینهها:
1. قبول است، زیرا هیچ عیبی از ۳ میلیمتر بیشتر نیست و مجموع عیوب بین ۱ تا ۳ میلیمتر برابر ۷.۵ میلیمتر (کمتر از ۱۰ میلیمتر) است و ترک گوشهای ۵ میلیمتری که ناشی از سرباره نیست، تا ۶ میلیمتر مجاز است.
2. قبول است، چون مجموع همه عیوب (۲.۵ + ۳ + ۲ + ۵) برابر ۱۲.۵ میلیمتر است و از مجموع مجاز ۱۰ میلیمتر بیشتر است، اما چون ترک گوشهای ۵ میلیمتری در بند جداگانهای حساب میشود، تأثیری در مجموع ندارد.
3. مردود است، چون عیب سرباره به طول دقیقاً ۳ میلیمتر، طبق بند (۳) در گوشه مجاز است، اما در سطح محدب باعث رد میشود.
4. مردود است، چون مجموع عیوب بین ۱ تا ۳ میلیمتر (۲.۵ + ۳ + ۲ = ۷.۵) کمتر از ۱۰ میلیمتر است، اما ترک گوشهای ۵ میلیمتری ناشی از سرباره نیست، پس طبق بند (۳) باید کمتر از ۳ میلیمتر باشد، در حالی که ۵ میلیمتر است.
وقتی در انتهای جوش (گوشهی بین فلز جوش و فلز پایه)، یک حبس سرباره (Slag Inclusion) وجود داشته باشد و در حین تست خمش، این ناحیه دچار تمرکز تنش شود، ترک از اطراف همان حبس سرباره شروع به رشد میکند.
· ظاهر در سطح شکست: شما یک حفره یا خط تیره (سرباره) را در ریشه یا انتهای ترک به وضوح میبینید. یعنی ترک، مستقیماً از دل یک عیب ذوبی (سرباره) منشأ گرفته است.
--- ترک ناشی از سرباره (یا هر عیب ذوبی): یعنی جوشکار در لایههای آخر، سرباره را کامل پاک نکرده یا حفره داشته و این عیب به عنوان نقطه تمرکز تنش عمل کرده است. کد با این نوع ترکها سختگیرانهتر برخورد میکند و حداکثر مجاز را ۳ میلیمتر تعیین میکند.
اگر نمونهای دارای ترک گوشهای بزرگتر از ۶ میلیمتر باشد، اما هیچ نشانهای از حبس سرباره یا سایر ناپیوستگیهای ذوبی (مثل پروسیتی) در آن دیده نشود، آن نمونه مردود محسوب نمیشود (یعنی بهعنوان یک شکست آزمایشگاهی نادیده گرفته میشود) و بهجای آن، یک نمونه جایگزین از همان اتصال جوشکاری شده (همان قطعه اصلی) تهیه و آزمون میشود."
An indication from a small reflector shows a lower-than-expected amplitude. One possible reason is that the reflector is located in:
The beam spread of a straight-beam transducer will:
A. Increase as frequency increases
B. Decrease as frequency increases
C. Remain unchanged with frequency
D. Increase as crystal diameter increases
Which of the following will reduce beam divergence?
A. Lower frequency
B. Smaller crystal diameter
C. Higher frequency
D. Increased damping
چون:
این سهتا را با هم حفظ کن:
Frequency ↑ → Penetration ↓
Frequency ↑ → Resolution ↑
Frequency ↑ → Beam divergence ↓ (beam becomes narrower)
اگر فرکانس را از ۲ به ۴ مگاهرتز دو برابر کنیم، زاویه واگرایی چند برابر میشود؟ نصف
sinθ = ۱.۲۲ × (V ÷ (f × D))
چرا در مواد با دانهبندی درشت از فرکانس پایین استفاده میکنیم، با اینکه میدونیم فرکانس پایین واگرایی بیشتری داره؟
جواب: چون فرکانس پایین اگرچه واگرایی بیشتری داره (که بد است)، ولی نفوذ بیشتری در مواد دانهدرشت داره و کمتر پراکنده (Scatter) میشه
آیا میدان نزدیک به جنس ماده (سرعت صوت) بستگی دارد؟
جواب: بله، چون N = D² ÷ (4λ) و λ به سرعت ماده بستگی دارد، بنابراین با تغییر ماده، میدان نزدیک هم تغییر میکند.
در منطقه Half Skip قرار دارد
دارای دامنه بالایی و قله پهنی است
از هر دو طرف باید اکو را بگیرید تا بتوانید قضاوت کنید

Refracted Beam angle is calculated as, Cos inverse [ hole depth / ( beam path + hole radius )]
در التراسونیک، میدان نزدیک (Near Field) ناحیه تداخل امواج نزدیک پروب است که در آن فشار صوتی نوسان زیادی دارد (پیک و صفرهای متعدد). عمق این ناحیه به قطر پروب و فرکانس بستگی دارد و تصویربرداری در آن ناحیه به دلیل نوسانات شدید دامنه، غیرقابل اعتماد است.
اما میدان دور (Far Field) ناحیه ای است که پس از میدان نزدیک شروع میشود. در اینجا پرتو صوتی واگرا شده، فشار صوتی یکنواخت کاهش مییابد و تصویربرداری در آن قابل پیشبینی و قابل اعتماد است.

بند UCS-56(d)(1) — شرایط بارگذاری اولیه در کوره
· شرط: دمای کوره در لحظه قرار دادن قطعه یا مخزن در داخل آن، نباید از 800°F (425°C) تجاوز کند.
· علت مهندسی (دلیل فیزیکی): ورود قطعه سرد به کورهای با دمای بالاتر از 425°C باعث ایجاد شوک حرارتی شدید (Thermal Shock) در سطح قطعه میشود. این امر میتواند منجر به ایجاد ترکهای جدید یا گسترش ترکهای موجود (مانند همان ترک پنجه جوشی که در ابتدا اشاره کردید) در اثر تنشهای ناشی از انبساط ناگهانی و غیریکنواخت سطح نسبت به مغز قطعه گردد.
بند UCS-56(d)(3) — حداکثر اختلاف دما در حین نگهداری (Holding)
· شرط: در طول مدت زمان نگهداری (Holding) قطعه در دمای مشخص شده (Soaking)، اختلاف دمای بین نقاط مختلف قطعه در حال عملیات، نباید بیش از 150°F (83°C) باشد.
· تبصره مهم: این قانون کلی است، مگر اینکه جداول استاندارد (UCS-56-1 تا UCS-56-11) برای مواد خاص، محدوده مجاز کمتری را تعیین کرده باشند (یعنی 83°C حداکثر است و ممکن است بسته به جنس ماده، این عدد کمتر نیز شود).
· علت مهندسی (دلیل فیزیکی): در دمای نگهداری (معمولاً بالای 600 درجه برای فولادها)، استحکام تسلیم ماده به شدت کاهش مییابد. اختلاف دمای بیش از 83°C در بخشهای مختلف یک قطعه، باعث ایجاد تغییر شکل پلاستیک موضعی (Localized Plastic Deformation) در نواحی داغتر میشود. این پدیده که نوعی خزش (Creep) در مقیاس ماکروسکوپی است، میتواند باعث کمانش، تابیدگی، یا ایجاد تمرکز تنش در نقاط حساس اتصالات جوش شده و در نتیجه فرآیند تنشزدایی را بیاثر یا حتی مضر کند.

در دمای بالاتر از ۸۰۰ درجه فارنهایت (۴۲۵ درجه سانتیگراد)، نرخ گرمایش نباید از حاصل تقسیم ۴۰۰ درجه فارنهایت بر ساعت (۲۲۲ درجه سانتیگراد بر ساعت) بر حداکثر ضخامت فلز بدنه یا کلاهک (بر حسب اینچ) بیشتر باشد، اما در هیچ حالتی نباید از ۴۰۰ درجه فارنهایت بر ساعت (۲۲۲ درجه سانتیگراد بر ساعت) تجاوز کند.

مثال ۱:
ضخامت قطعه شما ۱۰ میلیمتر است (t_max = 10 mm).
نرخ گرمایش مجاز برابر است با: ۲۲۲ ÷ ۱۰ = ۲۲.۲ درجه سانتیگراد بر ساعت.
این بدان معناست که پس از عبور از دمای ۴۲۵ درجه سانتیگراد، نباید قطعه را با نرخی بیشتر از حدود ۲۲ درجه در هر ساعت گرم کنید.
مثال ۲:
ضخامت قطعه شما ۴۰ میلیمتر است (t_max = 40 mm).
نرخ گرمایش مجاز برابر است با: ۲۲۲ ÷ ۴۰ = ۵.۵۵ درجه سانتیگراد بر ساعت.
هرچه قطعه ضخیمتر باشد، باید نرخ گرمایش را به طور قابل توجهی کاهش دهید.
3. سقف مجاز نرخ گرمایش
استاندارد یک سقف مطلق نیز تعیین کرده است. حتی برای قطعات بسیار نازک، نرخ گرمایش هرگز نباید از ۲۲۲ درجه سانتیگراد بر ساعت تجاوز کند.
· مثال ۳:
ضخامت قطعه شما ۵ میلیمتر است (t_max = 5 mm).
محاسبه بر اساس فرمول: ۲۲۲ ÷ ۵ = ۴۴.۴ درجه سانتیگراد بر ساعت، اما استاندارد میگوید حداکثر نرخ مجاز ۲۲۲ درجه سانتیگراد بر ساعت است.
هدف از این محدودیتها، جلوگیری از ایجاد تنشهای حرارتی شدید (Thermal Shock) در اثر گرمایش سریع و غیریکنواخت است. گرمایش کنترل شده به فلز اجازه میدهد تا دمای خود را به آرامی و یکنواخت افزایش دهد و از تمرکز تنش به خصوص در نواحی حساس جوش جلوگیری کند.

بند (d)(2) دو شرط مجزا دارد:
1. نرخ گرمایش (Heating Rate): حداکثر 222 / ضخامت (بر حسب میلیمتر) درجه بر ساعت (سقف ۲۲۲ درجه بر ساعت). این نرخ از تنشهای حرارتی ناشی از گرمایش سریع جلوگیری میکند.
2. یکنواختی دما (Temperature Uniformity): حداکثر ۱۴۰ درجه سانتیگراد اختلاف دما در هر بازه ۴.۶ متری. این شرط تضمین میکند که قطعه به طور یکنواخت گرم شود.
---
مثال از نحوه رد (Reject) شدن یک قطعه بر اساس شرط ۱۴۰درجهای
فرض کنید در حال انجام عملیات PWHT روی یک مخزن استوانهای بزرگ با طول ۱۰ متر هستید. بر اساس این شرط، بازرس حین کار دما را در نقاط مختلف بررسی میکند.
موقعیت: دماسنج متصل به نزدیکی درپوش بالایی مخزن، دمای ۶۵۰ درجه سانتیگراد را نشان میدهد.
۴.۶ متر پایینتر: دماسنج روی بدنه اصلی، دمای ۵۰۰ درجه سانتیگراد را نشان میدهد.
محاسبه اختلاف: ۶۵۰ - ۵۰۰ = ۱۵۰ درجه سانتیگراد.
-- نتیجه (رد) قطعه: اختلاف دما در یک بازه کمتر از ۴.۶ متر از حداکثر مجاز (۱۴۰ درجه) عبور کرده است. بازرس مدارک را رد میکند، کل فرآیند PWHT باطل اعلام میشود و قطعه باید مجدداً تحت عملیات حرارتی قرار گیرد.
AWS D10.10
6.1.1 Soak Band Width for Preheat.
The requirement for preheat of an area 3 in [75 mm], or 1 .5t (where t = pipe wall thickness), whichever is greater, in all directions from the point of welding appears to work well and is also used by pressure vessel and structural welding codes. Use of the greater of the minimum soak band width shown below or that provided in the governing document for preheat is recommended.
6.4.1 Axial Temperature Gradient for PWHT.
Table 6.4 provides a comparison of the requirements for controlling axial temperature gradients during PWHT in the cited fabrication codes. Note that USA codes either have no requirement or use the undefined terms "gradually diminishing" or "gradually diminished." BS 2633 provides the most specific requirement. It requires that material at a distance of 2.5 رادیکال Rt on each side of the weld centerline be at a temperature greater than one-half of the heat treatment temperature (i.e., soak band temperature). Such an approach is common in various international piping and pressure vessel codes. It should be noted that a different minimum temperature results depending on the temperature scale being used. Using the Fahrenheit scale and an assumed soak band temperature of 1100°F [593°C) , the minimum temperature allowed at the edge of the heated band would be 550°F [288°C) . Using the Celsius scale and an assumed soak band temperature of 1 100°F [593°C], the minimum temperature allowed at the edge of the heated band would be 567°F [297°C] . Based upon the magnitude of the difference, this is not expected to be significant

AWS D10.10
SB : Soaking Band
HB : Heatinh Band
· AWS D10.10: HB = SB + 4√(Rt) (ضریب ۴) → برای لوله بالا ~297mm
· ASME B31.3: HB = SB+ 1.5 تا 2 √(Rt ) (ضریب کوچکتر) → ~143 تا 174mm
چرا B31.3 عدد کوچکتری میدهد؟ چون هدف B31.3، ایمنی در برابر شکست و تمرکز بر منطقه جوش است، در حالی که AWS D10.10 استاندارد کیفیت جوشکاری و یکنواختی کامل دما را هدف قرار میدهد.
طبق پاراگراف 332.2.4 (جدول 332.2.4 در ویرایشهای جدیدتر):
قانون مستقیم و عددی:
پهنای Soaking Band در هر سمت جوش برابر است با بزرگترین مقدار بین دو عدد:
ضخامت لوله (t)
·۵۰ میلیمتر (2 اینچ)
مثال برای لوله 14 اینچ، t=25mm:
·گزینه اول: t = 25mm
· گزینه دوم: 50mm
· نتیجه: Soaking Band = 50mm در هر سمت جوش
نکته مهم: در B31.3، Soaking Band دقیقاً همان محدوده الزامی است که دمای آن باید در بازه مجاز PWHT باشد. تفاوتی بین Soak Band و Heated Band در متن اصلی کد قائل نمیشود، این تفاوت در روش اجرا توسط مهندس اعمال میگردد.
استاندارد روش محاسبه Soaking Band مثال (t=25mm)
ASME B31.3 حداکثر (t, 50mm) 50mm
AWS D10.10 (حداقل) حداکثر (t, 50mm) 50mm
AWS D10.10 (توصیهشده) حداقل (2t, 100mm) 50mm
در این مثال خاص، هر سه روش به یک عدد (50mm) ختم شدند. اما اگر t=60mm بود:
· B31.3: حداکثر (60,50) = 60mm
· AWS حداقل: حداکثر (60,50) = 60mm
· AWS توصیهشده: حداقل (120,100) = 100mm ← اینجا تفاوت ظاهر میشود


2G

- مشکل فرکانس ۲ مگاهرتز (طول موج بلند)
تخلخل یک عیب کروی و مدور است. طبق قوانین فیزیک صوت:
عبور موج: فرکانس ۲ مگاهرتز دارای طول موج بلندی (حدود ۱.۶ میلیمتر در فولاد) است. اگر قطر حفرههای تخلخل کوچکتر از طول موج باشد، امواج به سادگی از روی آنها عبور کرده و هیچ بازتابی (اکویی) به دستگاه برنمیگردانند
طول موج = سرعت صوت در قطعه / فرکانس پراب
3240000/2000000
حساسیت پایین:
این فرکانس برای عیوب تخت و بزرگ (مثل ترک) طراحی شده و در برابر تخلخلهای ریز عملاً «نابینا» است

تمام کالیبراسیون و آزمایش قطعات باید با قرار دادن Reject Control در وضعیت Off انجام گردد.
کالیبراسیون حساسیت و مسافت می بایست توسط اپراتور UT قبل از اولین جوشی که می خواهد تست شود در محل تست انجام پذیرد ، مگر اینکه Recalibration مورد نیاز باشد.
کالیبراسیون مجدد می بایست بعد از تغییر اپراتورها ، هر حداکثر 2 ساعت یکبار یا زمانیکه مدارالکتریکی به هر نحوی مختل شود ( موارد زیر ) انجام پذیرد :
1- تعویض مبدل یا پراب
2- تعویض باطری
3- تعویض خروجی
4- تعویض کابل پراب
5- قطعی برق
dB increment

Alarm

ارزیابی ارتفاع ترک بر اساس اندازهگیری نسبی مسیر فراصوت بین سیگنالهای نوک ترک و تله گوشه ترک



تکنیک کاهش 6 دسیبل Gain



اکوی بلند ، تک ، باریک در محور افقی دستگاه یا time base و اکوی ضعیف در اسکن از سمت دیگر.
در اسکن چرخشی یا دورانی اکو به شدت افت میکند ولی در حرکت پراب به حالت جانبی یا به موازات خط جوش ارتفاع اکو تغییر زیادی ندارد.
برای اندازه عمق از تکنیک کاهش 6 دسیبل یا 20 دسیبل و طول از تکنیک کاهش 6 دسیبل استفاده می شود.

A common procedure is the “6 dB drop technique”, demonstrated in the graphic below, in which the probe is moved from left to right while noting the two points where the maximum reflection that is seen at the middle of the flaw drops to 50% at the edges. The distance between the probe center at each of those two points represents the width of the flaw. Other procedures may use a different amplitude point as the reference.

تکنیک نیم دامنه / افت ۶ دسیبل: تکنیک نیم دامنه برای تعیین انتهای یک ناپیوستگی زمانی استفاده میشود که طول آن از اندازه کریستال پروب بیشتر باشد. این تکنیک محبوبترین تکنیک برای اندازهگیری طول ناپیوستگی است. پس از به حداکثر رساندن نشانگر ناپیوستگی، این سیگنال را روی ارتفاع مناسب [~ ۸۰٪] تنظیم کنید. سپس پروب به سمت راست، موازی با ناپیوستگی یا درز جوش، به صورت مناسب، تا موقعیتی که سیگنال به نصف دامنه تنظیم شده کاهش مییابد، حرکت داده میشود. نقطهای با یک نشانگر بالای محل ناپیوستگی مربوط به خط مرکزی کریستال پروب علامتگذاری میشود. با حرکت دادن پروب به سمت چپ، نقطه مشابهی پیدا میشود. فاصله بین این دو نقطه، طول ناپیوستگی است. طول ناپیوستگی اندازهگیری شده با این تکنیک همیشه منجر به تخمین بیش از حد اندازه واقعی میشود. این به این دلیل است که خط نیم شدت در زاویهای نسبت به محور اصلی پرتو [خط مرکزی کریستال] قرار دارد.
تصاویر زیر برای اندازه گیری طول عیوبی مثل عدم ذوب یا ترک طولی از تکنیک کاهش 6 دسیبل Gain استفاده کرده ( البته کالیبره حساسیت رو بکار نبرده ) . کالیبره مسافت با استفاده از بلوک iiw و انحنای ۴ اینچی و ۱ اینچی انجام شده که دو اکو دریافت شده و Sound path یکی بر روی ۴ اینچ با دستکاری Probe Delay و دیگری بر روی ۱۰ اینچ با دستکاری MTLVEL تنظیم شده ( قبل از کالیبره حتما rejection خاموش یا صفر باشد و همینطور Probe delay و Material velocity یا MTLVEL ) . نحوه کالیبره به این صورت انجام شده که بدون اینکه Gate را روی اکوها ببرد ماکزیمم اکو از شعاع ۴ اینچی را گرفته ( با عقب و جلوکردن پراب ) و با دستکاری Probe Delay پای اکو را به عدد ۴ روی محور افقی صفحه رسانده و سپس gain را افزایش داده تا اکوی دوم هم در صفحه بالا بیاد ( بالاترین اکو ) دوباره پراب را کمی حرکت داده تا ماکزیمم را بگیرد و با دستکاری MTLVEL اکوی دوم را به حدود ۹ اینچ محور افقی رسانده ... Gate را روی اکوی اول برده پراب را کمی حرکت داده تا به ۴ اینچ برسد سپس Gate را به اکوی دوم برده که همان ۹ اینچ را تقریبا نمایش داده .
در این حالت عدد gain روی 59 است 6dB به gain افزوده ( 65dB ) و شروع به جستجو برای ناپیوستگی کرده. یک سیگنال شارپی دریافت کرده سپس دوباره 6dB کاهش gain داده در همین ارتفاع ماکزیمم پراب را به سمت چپ حرکت داده تا ارتفاع اکو به نصف برسد از وسط پراب خطی روی جوش ترسیم نموده دوباره پراب را به سمت مخالف حرکت داده اول اکو ماکزیمم میشود سپس دوباره به نصف تقلیل می یابد در همین حال از وسط پراب دوباره خطی عمود بر روی جوش می کشیم دو نقطه را بهم متصل می کنیم که طول عیب است.







Range :
در تست با پروب های زاویه ای آگاهی از زاویه دقیق پروب، نقطه ایندکس پروب و طول مسیر صوت تا یک نقطه منعکس کننده استاندارد ( sound path ) اهمیت خاصی دارد این کمیت ها بصورت زیر می باشد.
اگر زاویه واقعی پروب برابر زاویه اسمی آن باشد یعنی مثال پروب 60 درجه شما دقیقا ( بدون خطا ) در زاویه60 درجه باشد،دراین حالت فواصل مذبور را می توان از رابطه زیر به سادگی بدست آورد: که برای بدست آوردن محدوده کاری ضروری می باشند.
اگر می خواهیم ریشه قطعه کاری با ضخامت 20 میلیمتری را با پروب زاویه ای تست کنیم در ابتدا باید محدوده کاری تا ریشه را طبق فرمول زیر بدست آورد:
Sound path=t/Cosθ که مسیر صوت با توجه به مشخصات فوق برای ریشه برابر است با 40 میلیمتر به این منظور که اگر بدنبال عیوب در ریشه جوش هستیم باید محدوده تست بیشتر از 40 میلیمتر باشد تا بتوان عیوب مربوط به ریشه را در صفحه دستگاه مشاهده کرد.حال اگر بدنبال عیوب نزدیک به سطح یا عیوب های سطحی هستیم باید از فرمول زیر برای تعیین محدوده تست استفاده کرد.
Sound path=2t/Cosθ که مسیر صوت باتوجه به مشخصات فوق برای روئیت عیوب های سطحی برابر است با 80 میلیمتر که می بایست برای مشاهده عیوب های سطحی محدوده تست را بیشتر از یک جهش کامل قرار داد.
در حالت سوم بهتر است که range یا محدوده دستگاه را در هنگام ابتدای تست از لحاظ تجربی برای پروب زاویه ای برابر فرمول زیر قرار داد.
1.2×(Range=(2t/Cosθ در این فرمول میتوان تمام قسمت قطعه کار را تست کرد اما اگر عیبی یافت شود که عمق آن برابر یا بیشتر از 1.5 برابر اینچ باشد بهتر است که از روش delay برای تعیین دقیق عمق عیب استفاده کرد همانطورکه دراستاندارد AWS D1.1 ANNEX S نیز بیان شده است.
S6.3 Shear Wave
86.3.1 Depth (Horizontal Sweep). Indications from the selected standard reflectors should be used to cover the maximum depth to be used during examination in conformance with Figure S.7. Accuracy should be within ± 1% to facilitate the most accurate discontinuity height measurement. The delay technique should be used for discontinuities with depth greater than approximately 1.5 in to maximize the most accurate discontinuity depth reading (and discontinuity height) accuracy

کالیبره مسافت انجام شده ... کلیدهای میانبر روی صفحه برای دسترسی به صفحات یا کم و زیاد کردن دسیبل یا حرکت دادن gate و ... تعبیه شده.
مثلا برای گرفتن ماکزیمم پیک با دقت خوب می توانید دکمه Gate را بزنید ، با چرخش دکمه گردان مشکی سمت راست آنرا روی پیک مورد نظر برده کلید Zoom را فشار دهید تا تنها آن پیک در تمام صفحه برای شما نمایش داده شود سپس دکمه Envelope کنار Zoom را زده ، با اینکار و حرکت پراب یک منحنی نامنظمی تشکیل میشود هر جا که پیک در منحنی بالاترین بود دکمه Envelope و zoom را زده تا به صفحه اصلی برگردید.

از Side drill hole بلوک V1 از قطر 1.5 میلیمتر پیک ماکزیمم را دریافت میکنیم .

قبل از رفتن به منوی AWS با Next Page به منوی Gain میرویم و Auto Gain را روی 40 تا 60 درصد تنظیم می کنیم که اینجا روی 50 درصد قرار داده شده... زمانیکه دکمه میانبر Auto یا Auto gain روی صفحه را می زنیم سیگنال که gate رو آن است به 50 درصد صفحه یا FSH میرسد.

با چند بار فشردن دکمه Next page به منوی AWS میرویم Reference را فعال می کنیم دکمه Auto Gain رو فشار می دهیم تا ارتفاع پیک دریافتی از Side drill hole را به 50 درصد برساند. در بالای صفحه نمایش سمت چپ نمایش داده شده H50.2%

با چرخاندن ولوم مشکی gain مرجع اتومات درج میگردد 44.9+


می توانیم با استفاده از بلوک V2 با سوراخ 1.5 میلیمتر ، پیکی دریافت کنیم ... gate را روی پیک برده و روی گزینه INDICA که همان gain عیب است میرویم سپس دکمه Auto gain را فشار می دهیم تا به 50 درصد ارتفاع صفحه یا FSH برسد

طبق تصویر بالا نرخ عیب یا D RATING و فاکتور تضعیف یا Attenuation factor بطور اتومات نمایش داده شده. هر چقدر این مقدار به سمت پائین و منفی سوق پیدا کند عیب بزرگ است و در کلاس A که صرفنظر از طول رد است قرار میگیرد.

البته طبق استاندارد AWS چون شرایط تست بلوک و قطعه مورد آزمون از نظر دانه بندی و غیره یکسان نیست طبق عدد sound path عیب مرجع یا Reference باید به Reference مقداری اضافه شود مثلا سرعت تا 65 میلیمتر 19 واحد به Gain مرجع یا Reference باید اضافه کنیم بعلت تضعیف صوت و اینکه ما با سوراخ 1.5 میلیمتر بلوک V1 که عمق کمی دارد gain را گرفتیم ولی ممکن است عیب در قطعه تست در عمق بیشتری باشد.
پیک لبه

6db drop
با حرکت دادن پراب روی قطعه تست یک نشانه شارپ دریافت شد. برای سایزینگ یکبار ( اسکن لترال ) به سمت راست ( gif اول ) حرکت داده می شود تا سیگنال به نصف ارتفاع برسد سپس از وسط پراب روی جوش علامت میزنیم دوباره به سمت چپ حرکت می کنیم سیگنال ماکزیمم میشود زمانی که دوباره به نصف ارتفاع رسید مجدد از وسط پراب روی جوش علامت میزنیم خط بین این دو علامت طول عیب خواهد بود.



6.3 Dissimilar Metal Welding
When joining dissimilar ferritic steels (P-No. 1 though P-No. 5), filler metal shall conform to the
nominal chemical composition of either base metal or an intermediate composition. However, when
attaching non-pressure-retaining components to pressure-retaining components, filler metal chemical
composition shall match the nominal chemical composition of the pressure-retaining component.
When joining ferritic steels (P-No. 1 through P-No. 5) to a) martensitic stainless steels (P-No. 6),
b) ferritic stainless steels (P-No. 7), and c) austenitic stainless steels (P-No. 8), the filler metal shall be
selected based on the following criteria.
1) Type 309 and Type 309L may be used for design temperatures not exceeding 600 °F (315 °C).
NOTE 1 Due to high differential thermal expansion of austenitic stainless steel, nickel-base filler metals are
preferred for temperatures above 600 °F (315 °C). Refer to Table 3 below for application of nickel-base filler metals in
sulfidation environments.
NOTE 2 Type 309 Cb (Nb) should not be used when PWHT is required, except for weld overlay.
-Dissimilar Metal Welding
When joining dissimilar ferritic steels (P-No. 1 though P-No. 5), filler metal shall conform to the nominal chemical composition of either base metal or an intermediate composition. However, when attaching non-pressure-retaining components to pressure-retaining components, filler metal chemical composition shall match the nominal chemical composition of the pressure retaining component.
When joining ferritic steels (P-No. 1 through P-No.5) to a) martensitic stainless steels (P-No. 6),
b) ferritic stainless steels (P-No. 7), and c) austenitic stainless steels (P-No. 8), the filler metal shall be selected based on the following criteria.
1) Type 309 and Type 309L may be used for design temperatures not exceeding 600 °F (315 °C).
NOTE 1 Due to high differential thermal expansion of austenitic stainless steel, nickel-base filler metals are preferred for temperatures above 600 °F (315 °C). Refer to Table 3 below for application of nickel-base filler metals in sulfidation environments.
NOTE 2 Type 309 Cb (Nb) should not be used when PWHT is required, except for weld overlay.
کالیبراسیون مسافت یا محور افقی :
-Rejection خاموش باشد.
-اول Probe Delay را صفر می کنیم.
-Angle را برای پراب زاویه ای انتخاب می کنیم و MTLVEL را روی 3230 یا 3240 تنظیم میکنیم
- Sound path اولین اکو را با Probe-Delay و آخری را با MTVEL یا Material velocity تنظیم می کنیم و با Gate روی اکو ها میرویم و ممکن است اینکار را چندین بار انجام دهیم تا مسیرصوت درست را نمایش دهد البته در بعضی دستگاه های دیجیتال با دادن عدد مسیر صوت اول و دوم بعنوان s1 و s2 و record کردن آنها با توجه به رنجی که حداقل دو اکو دریافت کنیم Probe delay و MTLVEL را خودش تنظیم میکند.
رزولوشن :
میزان تفکیک چند ناپیوستگی کنارهم ، تصویر دوم را ملاحظه کنید.

کالیبراسیون حساسیت یا Sensivity برای پراب زاویه ای :
-تنظیم دسیبل بل دستگاه با توجه به اکوی برگشتی از انعکاس دهنده های مرجع که بسته به استاندارد می تواند سوراخ کناری 1.5 میلیمتری Block iiw باشد یا Notch در استاندارد ASME برای لوله های 20 اینچ و پائین تر که قطر این سوراخ ها بسته به ضخامت تغییر می کند.
-قدرت تفکیک چند ناپیوستگی در کنارهم ( پراب نرمال )

بلوک DAC صفحه ای دارای سه سوراخ به عمق 1/4t ، 2/4t ، 3/4t است و بلوک Curve دارای شیار بیرونی و داخلی است
برای ترسیم Reference level در DAC ، اکوی LEG1 هر سوراخ به ترتیب از کمترین تا بیشترین عمق زده شده و رکورد میشود ( اکوی اول به ارتفاع 80 درصد برسد و بقیه سوراخ ها اکوی ماکزیمم )حداقل سه سوراخ نیاز است با عمق گرفتن سوراخ ها و بیشتر شدن مسیر صوت ارتفاع اکو ها کمتر میشود برای دقیقتر شدن با نقاط بیشتر از 3 تا بصورت برعکس عمل می کنیم یعنی اول Leg2 سوراخ 3/4 سپس 1/2 و ششمی سوراخ 1/4.
معمولا سمت چپ اکوی مورد نظر است چون اکویی از دسته پرتو به سوراخ میخورد و اکویی دیگر به کنار دیواره و چون مسیر بیشتری طی میکند با جابجایی پراب طبیعتا با افت اکو همراه خواهد بود و اکوی سوراخ وقتی مسیر صوت به آن عمود میشود شارپ تر و مرتفع تر است.


در شکل زیر از بلوک DAC استفاده شده ماکزیمم اکو از leg1 سوراخ 1/4t را گرفته و با تغییر Gain ارتفاع را به 80 درصد صفحه رسانده و بعد فشردن Enter ( در این دستگاه کلیدهای سمت راست وظیفه تغییر یا کم و زیاد کردن را دارند ... فلش قرمز رنگ را ملاحظه کنید ) ... اکوی leg2 سوراخ 2/4t یا 1/2t را گرفته و بعد Enter را زده و gain را به همان 55 دسیبل بل سوراخ 1/4 تغییر داده ( دسیبل هر سه تصویر را ببینید ) در انتها اکوی Leg3 سوراخ 3/4t را گرفته Enter را زده و سپس gain را به 55 دسیبل رسانده ... برای گرفتن نقاط یا point بیشتر ، از سوراخ 3/4 به 1/4 چون بصورت curve باید باشد



LOP : عدم نفوذ
- در ریشه جوش اتفاق می افتد.
- در Leg1 اکوی بلندی و شارپی دارد در Leg2 دریافت نمی شود.
- برای صحت باید از هر دو طرف اکو گرفته شود.
- حتما index probe در خط Hsd کشیده شده باشد ( Hsd از مرکز جوش با فرمول ضخامت در تانژانت زاویه دقیقا پراب بدست می آید ).

Excess penteration : نفوذ اضافی ریشه
- در پاس ریشه است.
- اکوی بلند و شارپی دریافت میشود.
- در انتهای Leg1 و ابتدای Leg2.
- تقریبا چند میلیمتر وارد Leg2 شده.
- تمایزش با عیب LOP دشوار است.
- برای تمایز ایندکس پراب را دقیقا روی HSD قرار داده مقداری از آن را در ابتدای Leg2 دریافت می کنیم و پای چپ اکو در Leg1 قرار دارد. دستگاه مسیر اضافه صوت را که از ریشه فراتر زده بعنوان Leg2 دریافت نظر میگیرد به این علت مقداری از اکو در ابتدای Leg2 دریافت میشود.
- Excess یک عیب حجمی است که با حرکت اسکن به اشکال مختلف می توان حجمی بودن آنرا تشخیص داد.
- با اسکن Rotational در حد 10 درجه عیب Excess افت کمی دارد و همچنان اکو را داریم ( کوتاه نه بلند ) ولی در LOP اکو به سرعت افت می کند.

افت سریع اکو با اسکن Rotational

Root LOF : عدم ذوب در ریشه :
در یکطرف در Leg1 قابل دریافت نیست چون دسته پرتو عمود بر ناپیوستگی است و بازتابی به پراب برنمی گردد که در Leg2 باید دریافت کرد و در یکطرف پرتو در Leg1 عمود بر ناپیوستگی است.

(LOF (SLAG :
LOF بدلیل چسبیدن Slag در ریشه اتفاق بیوفته
- از یکطرف در Leg1 چون دسته پرتو عمود بر Slag است قابل دریافت است و اکو ها چند وجهی است ( multifaced ) یا دندانه ای ... از یکطرف در leg1 قابل دریافت نیست چون پرتو به صفحه عمود نیست ولی در Leg2 بصورت اکوی بلند و شارپ دریافت می شود ( Planner یا صفحه ای است ).
Side Wall Lof : زمانیکه در دیواره اتفاق بیوفتد
از یک سمت در Leg1 قابل دریافت است و از سمت دیگر در Leg2 قابل دریافت است ... زمانیکه عیب در میانه جوش است اگر در نیمه بالایی باشد در Leg1 قابل دریافت نیست.

Slag inclusion :
- بستگی به موقعیتش در جوش در Leg1 یا Leg2 می توان پیک را دریافت کرد.
- عیب حجمی است و با اسکن Rotational قابل تشخیص است بخاطر شکل هندسی نامنظم معمولا پیک ها بصورت دندانه دار است و تغییر می کند.


Cluster porosity :
- اگر تخلخل ریز باشد اکو ها چمنی است.
- با اسکن Orbital اکو ها باقی میماند و افتی ندارند.
- چون عیب حجمی است با جابجایی کم پراب اکو ها تغییر شکل و ارتفاع می دهند و با اسکن Rotaional و Orbital از هر دو سمت قابل دریافت است.

Root concavity :
- در پاس ریشه است.
- تمایزش با Excess این است که اگر ایندکس پراب را در قسمت HSD قرار دهیم Excess تقریبا اندکی در ابتدای Leg2 دریافت میشود ولی Concavity در Leg1.
Logintudinal Crack یا ترک طولی :
- شکل اکو بصورت multipeak یا دندانه دار است.
- با انواع اسکن غیرخطی بودن آن را می شود تشخیص داد.
Crack Reverse یا ترک برعکس یا عمود بر جوش
- با اسکن Orbital یا Rotational میشود تشخیص داد که عیب حجمی نیست چون به شدت افت می کند.
- باجابجایی پراب به چپ و راست متوجه میشویم که عیب چندصفحه ایران است و شاهد افت قسمتی از اکو و بلندشدن قسمت دیگر می شویم.
- اگر در ریشه باشد با توجه به عمق می فهیم در ریشه است.
Burn Through یا سوختگی پاس ریشه بعلت آمپر زیاد ، دهانه ریشه بیش از اندازه یا استفاده از الکترود با قطر نامناسب
- در انتهای Leg1 دریافت میشود و مثل Slag شک نامنظم دارد حالت دندانه دار .
- در اسکن Lateral سریع افت میکند.
Hi-Low یا عدم هم ترازی
- عیب حجمی
- با قرار گیری ایندکس پراب در HSD اکو از یکطرف مثل LOP قابل دریافت است و از طرف دیگر اکویی دریافت نمیشود.
- باید چک کرد که در کل خط جوش از یکطرف اکو را داشته باشیم تا بتوانیم قضاوت کنیم
Excess weld reinforcement یا گرده بیش از اندازه
- وقتی گرده بیش از اندازه باشد صوت از Leg2 خارج میشود و این مسیر اضافه بعنوان Leg3 در نظر گرفته میشود که اکویی در Leg3 دریافت می کنیم










6Db OR 20Db DROP

قطعه ای با ضخامت 100 میلیمتر جهت عیب Lamination مورد آزمون قرار میگیرد Range را روی 100 قرار می دهیم تا اولین Backwall را داشته باشیم با اعمال کوپلنت پراب را روی سطح قطعه قرار داده و حرکت می دهیم مادامیکه عیبی نباشد فقط پالس اولیه یا Initial pulse و Back wall اول را در A-Scan داریم و به محض اینکه در مرز عیب یا عیب قرار بگیریم سیگنال عیب و Backwall از نظر ارتفاعی تغییر میکند برای شروع و پایان علامت گذاری یعنی سایزینگ عیب جایی که ارتفاع دو سیگنال تقریبا برابر است در مرز عیب قرار داریم و وسط پراب نرمال را علامت میزنیم حال جلوتر می رویم و جایی که دو سیگنال باهم برابر شد را از وسط پراب نرمال علامت زده یا مارک می کنیم.
