اگر یک پروب زاویهدار که در فولاد زاویه ۴۵ درجه برای موج برشی (Shear Wave) ایجاد میکند، روی یک قطعه آلومینیومی با همان زاویه ورودی قرار گیرد، زاویه موج برشی در آلومینیوم چگونه خواهد بود؟ (سرعت موج برشی در فولاد: ۰.۳۲۳ سانتیمتر بر میکروثانیه، در آلومینیوم: ۰.۳۱۰ سانتیمتر بر میکروثانیه)
· گزینهها:
· A) کمتر از ۴۵ درجه.
· B) بیشتر از ۴۵ درجه.
· C) برابر با ۴۵ درجه.
· D) قابل تعیین نیست.
· دلیل: طبق قانون اسنل، اگر موج از یک محیط با سرعت بیشتر (فولاد) به محیطی با سرعت کمتر (آلومینیوم) وارد شود، زاویه شکست کاهش مییابد.
V = 5.9 mm/µs
f = 2 MHz = 2 × 10⁶ Hz
λ = 5.9 ÷ 2 = 2.95 mm
3. Pulse echo technique is based on the principle of :
A. Magnetic induction
B. Electromagnetic induction
C. Piezoelectric effect
D. Reflection of ultrasound due to change in acoustic impedance
4. The piezoelectric material in a search unit which vibrates to produce ultrasonic waves is called a:
A. Backing material
B. Lucite wedge
C. Crystal
D. Couplant
5. In immersion testing, the position of the search unit often varied to transmit sound into the test part at various angles to the front surface. Such a procedure is referred to as:
A. Angulation
B. Dispersion
C. Reflection testing
D. Refraction
در تست غوطهوری (Immersion)، وقتی پروب را کج میکنیم تا صوت با زوایای مختلف به سطح قطعه بتابد، به این کار Angulation (زاویهدهی) میگویند. این کار برای ایجاد امواج عرضی یا طولی با زوایای دلخواه در قطعه انجام میشود.
6. The velocity of surface waves is approximately of the velocity of longitudinal waves in the same material.
A. 50%
B. 100%
C. 45%
D. 90%
7. Under most circumstances, which of the following frequencies would result in the best surface resolving power?
A. 1 MHz
B. 15 MHz
C. 10 MHz
D. 20 MHz
8. In contact testing, the entry surface indication is sometimes referred to as:
A. The initial pulse
B. The main bang or transmitter pulse
C. Both A and B
D. None of the above
در تست تماسی (Contact Testing)، اکوی سطح ورودی (Entry Surface Indication) همان پالس اولیه (Initial Pulse) یا پالس فرستنده (Main Bang) است که در ابتدای صفحهی اسیلوسکوپ دیده میشود و نشاندهندهی لحظهی ورود صوت به قطعه است.
9. The number of complete waves which pass a given point in a given period of time is referred to as the:
A. Amplitude of a wave motion
B. Pulse length of a wave motion
C. Frequency of a wave motion
D. Wavelength of a wave motion
به تعداد امواج کامل (تکرار) که در یک ثانیه از یک نقطه ثابت عبور میکنند، فرکانس میگویند که واحد آن هرتز (Hz) است.
10. A piezoelectric material can:
A. Convert a mechanical strain to an electrical output
B. Convert an electrical pulse to a mechanical energy
C. Be used in the construction of search units.
D. All of the above
11. A 25 MHz search unit would most likely be used during:
A. Straight beam contact testing
B. Immersion testing
C. Angle beam contact testing
D. Surface wave contact testing
12. The gradual loss of sonic energy as the ultrasonic vibrations travel through the material is referred to as:
A. Reflection
B. Refraction
C. Diffraction
D. Attenuation
به کاهش تدریجی انرژی صوت هنگام عبور از ماده، تضعیف (Attenuation) میگویند که ناشی از جذب (Absorption) و پراکندگی (Scattering) است.
تفاوت با گزینههای دیگر:
-- Reflection: بازگشت موج از سطح
-- Refraction: شکست موج هنگام عبور از مرز دو محیط
-- Diffraction: خمش موج در لبهها یا عیوب کوچک
13. When testing a plate, increasing the frequency of an ultrasonic longitudinal wave will result in:
A. An increase in its velocity
B. A decrease in its velocity
C. No change in its velocity
D. A decrease in its velocity if diameter of probe decreases
سرعت امواج طولی در یک ماده فقط به خواص الاستیک و چگالی ماده بستگی دارد، نه به فرکانس. پس افزایش فرکانس، سرعت را تغییر نمیدهد (سرعت ثابت میماند).
نکته:
افزایش فرکانس باعث کاهش طول موج و بهبود قدرت تفکیک میشود، ولی تأثیری روی سرعت ندارد.
14. A term used to describe the ability of an ultrasonic testing system to distinguish between the entry surface response and the response of discontinuities near the entry surface is:
A. Sensitivity
B. Penetration
C. Subtraction
D. Resolution
جواب "Dead Zone" (منطقه مرده) یا "Near Surface Resolution" (قدرت تفکیک نزدیک سطح) است.
توضیح کامل:
به توانایی سیستم اولتراسونیک در تشخیص اکوی عیوب نزدیک به سطح ورودی (پشت اکوی سطحی)، رزولوشن نزدیک سطح (Near Surface Resolution) میگویند. این پارامتر به طول پالس (Pulse Length) و زمان واخوردگی (Ring Down) پروب بستگی دارد.
15. Which of the following probes would contain the thickest crystal?
A. 1.5 MHz probe
B. 0.5 MHz probe
C. 2.5 MHz probe
D. 25 MHz probe
در پروبهای اولتراسونیک، ضخامت کریستال با فرکانس رابطهٔ عکس دارد:
هرچه فرکانس پایینتر باشد، کریستال ضخیمتر است.
فرکانس بالا = کریستال نازک (برای قدرت تفکیک بالا)
فرکانس پایین = کریستال ضخیم (برای نفوذ بیشتر در مواد دانهدرشت یا ضخیم)
16. The interference field near the face of a transducer is often referred to as the:
A. Fresnel zone
B. Fraunhofer zone
C. High zone
D. Reflection zone
ناحیهٔ نزدیک به سطح پروب که تداخل امواج (Interference) باعث نوسانات شدید دامنه میشود، منطقهٔ فرنل (Fresnel Zone) یا Near Field نام دارد.
(منطقهٔ فران هوفر یا Far Field بعد از آن قرار دارد و امواج در آن واگرا و یکنواخت میشوند).
Fresnel = نزدیک (Near Field) > تداخل و نوسان
Fraunhofer = دور (Far Field) > واگرایی و کاهش یکنواخت دامنه
17. When inspecting coarse-grained material, which of the following frequencies will generate a sound wave that will be most easily scattered by the grain structure?
A. 1500 Hz
B. 2.5 MHz
C. 5 MHz
D. 25 KHz
18. In a material with a given velocity, when frequency is increased, the wavelength will:
A. One-half
B. Increase
C. Decrease
D. Double
فرکانس بالا > طول موج کوتاه > قدرت تفکیک بهتر
·فرکانس پایین > طول موج بلند > نفوذ بیشتر
19. Rough entry surface conditions can result in:
A. A loss of echo amplitude from discontinuities.
B. An increase in the width of the front surface echo
C. A decrease in the width of the front surface echo
D. Both A and B
سطح ناهموار (Rough Surface) باعث پراکنش (Scattering) و اتلاف انرژی صوت میشود که نتیجهاش:
-- کاهش دامنهٔ اکوی عیوب (گزینه A)
-- پهنتر شدن اکوی سطح ورودی (گزینه B) چون صوت در زمانهای مختلف برمیگردد.
پس هر دو اتفاق میافتد.
۱. گیت را روی سیگنال مرجع (مثلاً اکوی پشتی یا سوراخ ½T) قرار دهید تا دستگاه نوک سیگنال (Peak) را بگیرد.
۲. عدد دامنه را بر حسب %FSH یادداشت کنید (مثلاً ۸۰%).
۳. گین را ۶dB کم کنید (یا هر گام دیگری که استاندارد میگوید).
۴. عدد جدید دامنه را از روی صفحه دیجیتال بخوانید (باید حدود ۴۰% باشد).
۵. اگر عدد خوانده شده با مقدار تئوری (با تلورانس مجاز) مطابقت داشت، دستگاه خطی است.
طبق جدول تلورانس در هر کاهش یا افزایش Gain بین منفی 5 تا مثبت 5 است

در برخی دستگاههای خیلی قدیمی به آن "Attenuator" یا "Sensitivity" هم میگفتند، اما امروزه همه میگویند GAIN
۱. تضعیفکننده (Attenuator) چیه؟
همون دکمه یا پیچی هست که روی دستگاه UT میچرخونید تا سیگنال رو بزرگتر یا کوچیکتر کنید (معمولاً بر حسب dB).
۲. Amplitude Control Linearity چیکار میکنه؟
این قابلیت چک میکنه که آیا این دکمه (تضعیفکننده) درسته کار میکنه یا نه. یعنی وقتی شما ۶dB کم میکنید، آیا واقعاً ولتاژ سیگنال توی مدار الکترونیکی دستگاه نصف میشه، یا اینکه دستگاه دچار خطاست و عددی که روی صفحه میبینید با عددی که باید باشه فرق داره.
Amplitude Control Linearity ← ربط به تضعیفکننده (گین) داره (مدار الکترونیکی).
Screen Height Linearity ← ربط به صفحه نمایش داره (خود مانیتور)
خطی بودن ارتفاع صفحه استاندارد ASME سکشن 5
MANDATORY APPENDIX I
SCREEN HEIGHT LINEARITY
یک پروب زاویهدار را روی بلوک کالیبراسیون قرار دهید (همانطور که در شکل I-440 نشان داده شده) بهگونهای که نشانههای (اکوهای) حاصل از هر دو سوراخ ½ ضخامت و ¾ ضخامت، نسبت دامنه ۲ به ۱ را بین دو نشانه ایجاد کنند. حساسیت (گین) را طوری تنظیم کنید که نشانه بزرگتر، روی ۸۰% از ارتفاع کامل صفحه (FSH) قرار گیرد. بدون جابجایی پروب، حساسیت (گین) را به ترتیب طوری تنظیم کنید که نشانه بزرگتر از ۱۰۰% تا ۲۰% از ارتفاع کامل صفحه، با گامهای ۱۰% (یا در صورت نبود کنترل دقیق، با گامهای ۲ دسیبل) تغییر کند، و در هر تنظیم، نشانه کوچکتر را بخوانید. مقدار خوانده شده باید ۵۰% از دامنه بزرگتر، با تلورانس ۵% از ارتفاع کامل صفحه باشد. تنظیمات و خوانشها باید با دقت ۱% از ارتفاع کامل صفحه تخمین زده شوند. بهعنوان جایگزین، میتوان از یک پروب نرمال ( صفر درجه ) روی هر بلوک کالیبراسیونی که اختلاف دامنه ایجاد میکند و فاصله کافی بین سیگنالها برای جلوگیری از همپوشانی دارد، استفاده کرد.

طبق ASME Sec.V, Appendix I، هنگام کالیبراسیون حساسیت با سوراخهای ½T و ¾T، اگر نشانه بزرگتر روی ۸۰% FSH تنظیم شود، نشانه کوچکتر باید چند درصد باشد؟
الف) ۴۰%
ب) ۵۰%
ج) ۶۰%
د) ۲۰%
گام های 10٪


. پروب عادی را روی بلوک V1 قرار دهید.
۲. دو اکوی پشتی (Backwall Echo) متوالی را روی صفحه پیدا کنید (مثلاً اکوی اول و دوم از کف بلوک). این دو اکو دارای اختلاف دامنه طبیعی هستند (اکوی اول بزرگتر از دومی).
۳. گین را تنظیم کنید تا اکوی بزرگتر (مثلاً اکوی اول) روی ۸۰% FSH قرار گیرد.
۴. بدون جابجایی پروب، گین را تغییر دهید تا اکوی بزرگتر از ۱۰۰% تا ۲۰% FSH با گامهای ۱۰% (یا ۲dB) تغییر کند.
۵. در هر گام، دامنه اکوی کوچکتر (دوم) را بخوانید.
۶. نسبت دامنهها باید در تمام گامها ثابت بماند (با تلورانس ۵% FSH).
یعنی اگر در ابتدا نسبت ۲:۱ بود (مثلاً ۸۰% و ۴۰%)، در تمام گامها این نسبت باید حفظ شود.
اگر به جای پراب زاویهدار، از پراب عادی برای کالیبراسیون حساسیت استفاده شود، باید از چه نوع سیگنالهایی برای ایجاد اختلاف دامنه استفاده کرد؟
الف) سوراخهای جانبی
ب) اکوهای پشتی متوالی (Multiple Backwall Echoes)
ج) شعاعهای بلوک
د) گوشههای بلوک
گام ریز :
بدون Fine: مجبورید گین را ۲dB یا ۶dB یکجا کم یا زیاد کنید.
با Fine: میتوانید گین را ۰.۵dB یا ۱dB تغییر دهید و سیگنال را خیلی دقیق روی ۸۰% یا هر درصد دلخواه تنظیم کنید.
I-440 MISCELLANEOUS REQUIREMENTS
Position an angle beam search unit on a calibration block, as shown in Figure I-440 so that indications from both the 1/2 and 3/4T holes give a 2:1 ratio of amplitudes between the two indications. Adjust the sensitivity (gain) so that the larger indication is set at 80% of full screen height (FSH). Without moving the search unit, adjust sensitivity (gain) to successively set the larger indication from 100% to 20% of full screen height, in 10% increments (or 2 dB steps if a fine control is not available), and read the smaller indication at each setting. The reading shall be 50% of the larger amplitude, within 5% of FSH. The settings and readings shall be estimated to the nearest 1% of full screen. Alternatively, a straight beam search unit may be used on any calibration block that provides amplitude differences, with sufficient signal separation to prevent overlapping of the two signals.
QW-401.1
When essential variables are qualified by one or more PQRs and supplementary essential variables are qualified by other PQRs, the ranges of essential variables established by the former PQRs are only affected by the latter to the extent specified in the applicable supplementary essential variable (e.g., essential variable QW-403.8 governs the minimum and maximum thickness of base metal qualified. When supplementary essential variable QW-403.6 applies, it modifies only the minimum thickness qualified, not the maximum).
در بند QW-403.5 به صراحت نوشته شده که برای هر ترکیب جدید Group Number (در صورت نیاز به تست ضربه)، باید Procedure Qualification (همان PQR جدید) انجام داد. این یعنی تغییر Group Number = نیاز به PQR جدید.
اگر کوپن ترکیبی (Group 1 به Group 2) بزنید، دیگر تغییر Group Number محسوب نمیشود، بلکه یک کوالیفیکیشن همزمان برای هر دو گروه محسوب میشود و نیازی به دو PQR جداگانه نیست.
QW-403.5
قسمت اول ( راههای تائید صلاحیت WPS ):
روش جوشکاری (WPS) باید با یکی از روشهای زیر تائید صلاحیت شود:
(الف) همان فلز پایه (شامل نوع یا گرید) که در تولید استفاده میشود.
(ب) برای مواد Ferrous ، یک فلز پایه که در همان P-Number و Group Number در جدول QW/QB-422 با فلز تولیدی یکسان باشد.
(ج) برای مواد Nonferrous ، همان P-Number و UNS Number.
قسمت کلیدی
برای مواد Ferrous ( آهنی ) در جدول QW/QB-422، برای هر ترکیب P-Number و Group Number باید یک Qualification جداگانه انجام شود، حتی اگر هر دو فلز بهصورت جداگانه روی خودشان Qualified شده باشند.
اما استثنا: اگر دو یا چند مدرک Qualified یا تائید صلاحیت شده ، تمام متغیرهای ضروری و تکمیلی (به جز Group Number) را یکسان داشته باشند، آنگاه ترکیب آن دو Group Number نیز Qualified محسوب میشود.
و نکته مهمتر: اگر یک کوپن تست واحد، دو Group Number مختلف از یک P-Number را به هم جوش دهد، آن کوپن هم جوش این دو گروه به یکدیگر و هم جوش هر کدام به خودشان را Qualified میکند.
قسمت آخر (شرط عدم اعمال):
این متغیر (Group Number) زمانی اعمال نمیشود که کد مرجع، استاندارد یا مشخصات فنی، نیاز به تست چقرمگی (Toughness Testing) در منطقه متأثر از حرارت (HAZ) نداشته باشد.
QW-403.12 : PAW
از یک P-Number در جدول QW/QB-422 به یک فلز پایه که در P-Number دیگر لیست شده است.
زمانی که اتصالات بین دو فلز پایه با P-Number متفاوت انجام میشود، نیاز به تائید صلاحیت مجدد (Requalification) دارید، حتی اگر آن دو فلز پایه بهصورت جداگانه با همان روش (WPS) تائید صلاحیت شده باشند.
زمانی که از تکنیک ذوبشوندگی (Melt-In Technique) برای اتصال P-Number 1، 3، 4 و 5A استفاده میشود، یک آزمون صلاحیت روی یک فلز با P-Number خاص، برای جوش آن فلز به تمام P-Numberهای پایینتر نیز معتبر است، اما برعکس آن صادق نیست (یعنی اگر روی P-Number پایینتر تست کنید، برای P-Number بالاتر معتبر نیست)."
نمونههای آزمون خمش مطابق با بند QW-199.1.3 از استاندارد ASME Section IX تهیه و آزمون شدند."
معیار پذیرش بر اساس QW-199.1.3: مجموع طول ترکها و عیوب باز روی سطح محدب کلیه نمونههای خمش گرفته شده از هر لوله، بهطور جداگانه، نباید از ۵٪ محیط خارجی آن لوله تجاوز کند. همچنین هیچ گونه ذوبناقص یا عیب باز دیگری روی سطح پرداختشده قابل قبول نیست."
مطابق ASME Sec. IX QW-199.1.3: عرض نمونه = T + D/4 (برای لولههای NPS ۲ و کوچکتر) یا T + D/8 (برای بزرگتر از NPS ۲)، شعاع خمش = ۳ برابر ضخامت برای مواد P-No.1 گروه ۲ تا ۴، عیوب قابل قبول ≤ ۵٪ محیط خارجی."
QW-199.1.3 Section and Bend Testing. The entire circumference of each remaining pipe coupon shall be cut along the axis of the pipe into an even number of strips of a length sufficient to perform bend tests. The maximum width o f each strip shall be 11∕ 2 in. (38 mm) and the minimum width:
w = T + D 4 for pipes NPS 2 (DN 50) and smaller
w = T + D 8 for pipes greater than NPS 2 (DN 50)
where
D = OD of the tube
T = nominal wall thickness
w = width of the specimen
One edge of one strip from each coupon shall be polished to a 600 gritfinish with the final grinding parallel to the long axis of the strip. The polished surface shall be examined at 5X magnification. No incomplete fusion or other open flaws on the polished surface are acceptable. Defects occurring in the base metal not associated with the weld may be disregarded. For nontubular cross sections, four side-bend specimens shall be prepared from the two remaining coupons as specified in Figure QW-462.2 and polished for examination. All flash shall be removed from the strips and the welds shall be visually examined per QW-194. Half of the strips from each pipe specimen shall then be prepared as root bend specimens and the remaining strips shall be prepared as face bend specimens in accordance with QW-160. The specimens shall be tested in accordance with QW-160, except for the following:
(a) For P-No. 1, Groups 2 through 4 materials, the minimum bend radius (dimension B in Figure QW-466.1) shall be three times the thickness of the specimen.
(b) In lieu of QW-163, the sum of lengths of individual open flaws on the convex surface of all the bend test specimens taken from each pipe individually shall not exceed 5% of the outside circumference of that test pipe.
ترجمه و تفسیر کامل بند 6.10.3.3 (AWS D1.1):
"معیارهای قبولی برای تست خمش: سطح محدب (Convex Surface) نمونه خمش باید از نظر ناپیوستگیهای سطحی بهصورت چشمی بررسی شود. برای قبولی، سطح نباید دارای ناپیوستگیهایی با ابعاد بیش از مقادیر زیر باشد:
۱. ۱/۸ اینچ [۳ میلیمتر] در هر جهتی روی سطح اندازهگیری شود (حداکثر ابعاد یک عیب منفرد).
۲. ۳/۸ اینچ [۱۰ میلیمتر] مجموع بزرگترین ابعاد تمام عیوبی که بزرگتر از ۱/۳۲ اینچ [۱ میلیمتر] و کوچکتر یا مساوی ۱/۸ اینچ [۳ میلیمتر] هستند.
۳. ۱/۴ اینچ [۶ میلیمتر] حداکثر ترک گوشهای (Corner Crack)، به شرطی که آن ترک گوشهای ناشی از حبس سرباره (Slag Inclusion) یا سایر ناپیوستگیهای ذوبی نباشد؛ در غیر این صورت، حداکثر ۱/۸ اینچ [۳ میلیمتر] اعمال میشود.
تبصره: نمونههایی که دارای ترک گوشهای بیش از ۱/۴ اینچ [۶ میلیمتر] هستند و هیچ نشانهای از حبس سرباره یا سایر ناپیوستگیهای ذوبی ندارند، مردود محسوب نمیشوند و یک نمونه جایگزین از همان جوش اصلی باید آزمون شود."
پس ترک ۳ میلیمتری در تست خمش، یک "ترک مجاز آزمایشگاهی" محسوب میشود و نه یک "عیب تولیدی". به همین دلیل در برگه PQR شما به عنوان "Acceptable" ثبت میشود، اما اگر همین ترک در بازرسی چشمی (VT) قبل از تست خمش دیده شود، بدون شک رد میشود!
بر اساس بند ۶.۱۰.۳.۳ از استاندارد AWS D1.1، یک نمونه تست خمش (Bend Test) پس از آزمون، در سطح محدب (Convex Surface) خود دارای عیوب زیر است:
· یک حفره گازی (Porosity) به قطر ۲.۵ میلیمتر
· یک حباب سرباره (Slag) به طول ۳ میلیمتر
· یک ترک سطحی (Crack) به طول ۲ میلیمتر
· یک ترک گوشهای (Corner Crack) به طول ۵ میلیمتر که ناشی از حبس سرباره نیست.
با فرض اینکه هیچ عیب دیگری در نمونه وجود نداشته باشد، وضعیت قبولی این نمونه کدام است؟
گزینهها:
1. قبول است، زیرا هیچ عیبی از ۳ میلیمتر بیشتر نیست و مجموع عیوب بین ۱ تا ۳ میلیمتر برابر ۷.۵ میلیمتر (کمتر از ۱۰ میلیمتر) است و ترک گوشهای ۵ میلیمتری که ناشی از سرباره نیست، تا ۶ میلیمتر مجاز است.
2. قبول است، چون مجموع همه عیوب (۲.۵ + ۳ + ۲ + ۵) برابر ۱۲.۵ میلیمتر است و از مجموع مجاز ۱۰ میلیمتر بیشتر است، اما چون ترک گوشهای ۵ میلیمتری در بند جداگانهای حساب میشود، تأثیری در مجموع ندارد.
3. مردود است، چون عیب سرباره به طول دقیقاً ۳ میلیمتر، طبق بند (۳) در گوشه مجاز است، اما در سطح محدب باعث رد میشود.
4. مردود است، چون مجموع عیوب بین ۱ تا ۳ میلیمتر (۲.۵ + ۳ + ۲ = ۷.۵) کمتر از ۱۰ میلیمتر است، اما ترک گوشهای ۵ میلیمتری ناشی از سرباره نیست، پس طبق بند (۳) باید کمتر از ۳ میلیمتر باشد، در حالی که ۵ میلیمتر است.
وقتی در انتهای جوش (گوشهی بین فلز جوش و فلز پایه)، یک حبس سرباره (Slag Inclusion) وجود داشته باشد و در حین تست خمش، این ناحیه دچار تمرکز تنش شود، ترک از اطراف همان حبس سرباره شروع به رشد میکند.
· ظاهر در سطح شکست: شما یک حفره یا خط تیره (سرباره) را در ریشه یا انتهای ترک به وضوح میبینید. یعنی ترک، مستقیماً از دل یک عیب ذوبی (سرباره) منشأ گرفته است.
--- ترک ناشی از سرباره (یا هر عیب ذوبی): یعنی جوشکار در لایههای آخر، سرباره را کامل پاک نکرده یا حفره داشته و این عیب به عنوان نقطه تمرکز تنش عمل کرده است. کد با این نوع ترکها سختگیرانهتر برخورد میکند و حداکثر مجاز را ۳ میلیمتر تعیین میکند.
اگر نمونهای دارای ترک گوشهای بزرگتر از ۶ میلیمتر باشد، اما هیچ نشانهای از حبس سرباره یا سایر ناپیوستگیهای ذوبی (مثل پروسیتی) در آن دیده نشود، آن نمونه مردود محسوب نمیشود (یعنی بهعنوان یک شکست آزمایشگاهی نادیده گرفته میشود) و بهجای آن، یک نمونه جایگزین از همان اتصال جوشکاری شده (همان قطعه اصلی) تهیه و آزمون میشود."
An indication from a small reflector shows a lower-than-expected amplitude. One possible reason is that the reflector is located in:
The beam spread of a straight-beam transducer will:
A. Increase as frequency increases
B. Decrease as frequency increases
C. Remain unchanged with frequency
D. Increase as crystal diameter increases
Which of the following will reduce beam divergence?
A. Lower frequency
B. Smaller crystal diameter
C. Higher frequency
D. Increased damping
چون:
این سهتا را با هم حفظ کن:
Frequency ↑ → Penetration ↓
Frequency ↑ → Resolution ↑
Frequency ↑ → Beam divergence ↓ (beam becomes narrower)
اگر فرکانس را از ۲ به ۴ مگاهرتز دو برابر کنیم، زاویه واگرایی چند برابر میشود؟ نصف
sinθ = ۱.۲۲ × (V ÷ (f × D))
چرا در مواد با دانهبندی درشت از فرکانس پایین استفاده میکنیم، با اینکه میدونیم فرکانس پایین واگرایی بیشتری داره؟
جواب: چون فرکانس پایین اگرچه واگرایی بیشتری داره (که بد است)، ولی نفوذ بیشتری در مواد دانهدرشت داره و کمتر پراکنده (Scatter) میشه
آیا میدان نزدیک به جنس ماده (سرعت صوت) بستگی دارد؟
جواب: بله، چون N = D² ÷ (4λ) و λ به سرعت ماده بستگی دارد، بنابراین با تغییر ماده، میدان نزدیک هم تغییر میکند.
در منطقه Half Skip قرار دارد
دارای دامنه بالایی و قله پهنی است
از هر دو طرف باید اکو را بگیرید تا بتوانید قضاوت کنید

Refracted Beam angle is calculated as, Cos inverse [ hole depth / ( beam path + hole radius )]
در التراسونیک، میدان نزدیک (Near Field) ناحیه تداخل امواج نزدیک پروب است که در آن فشار صوتی نوسان زیادی دارد (پیک و صفرهای متعدد). عمق این ناحیه به قطر پروب و فرکانس بستگی دارد و تصویربرداری در آن ناحیه به دلیل نوسانات شدید دامنه، غیرقابل اعتماد است.
اما میدان دور (Far Field) ناحیه ای است که پس از میدان نزدیک شروع میشود. در اینجا پرتو صوتی واگرا شده، فشار صوتی یکنواخت کاهش مییابد و تصویربرداری در آن قابل پیشبینی و قابل اعتماد است.

بند UCS-56(d)(1) — شرایط بارگذاری اولیه در کوره
· شرط: دمای کوره در لحظه قرار دادن قطعه یا مخزن در داخل آن، نباید از 800°F (425°C) تجاوز کند.
· علت مهندسی (دلیل فیزیکی): ورود قطعه سرد به کورهای با دمای بالاتر از 425°C باعث ایجاد شوک حرارتی شدید (Thermal Shock) در سطح قطعه میشود. این امر میتواند منجر به ایجاد ترکهای جدید یا گسترش ترکهای موجود (مانند همان ترک پنجه جوشی که در ابتدا اشاره کردید) در اثر تنشهای ناشی از انبساط ناگهانی و غیریکنواخت سطح نسبت به مغز قطعه گردد.
بند UCS-56(d)(3) — حداکثر اختلاف دما در حین نگهداری (Holding)
· شرط: در طول مدت زمان نگهداری (Holding) قطعه در دمای مشخص شده (Soaking)، اختلاف دمای بین نقاط مختلف قطعه در حال عملیات، نباید بیش از 150°F (83°C) باشد.
· تبصره مهم: این قانون کلی است، مگر اینکه جداول استاندارد (UCS-56-1 تا UCS-56-11) برای مواد خاص، محدوده مجاز کمتری را تعیین کرده باشند (یعنی 83°C حداکثر است و ممکن است بسته به جنس ماده، این عدد کمتر نیز شود).
· علت مهندسی (دلیل فیزیکی): در دمای نگهداری (معمولاً بالای 600 درجه برای فولادها)، استحکام تسلیم ماده به شدت کاهش مییابد. اختلاف دمای بیش از 83°C در بخشهای مختلف یک قطعه، باعث ایجاد تغییر شکل پلاستیک موضعی (Localized Plastic Deformation) در نواحی داغتر میشود. این پدیده که نوعی خزش (Creep) در مقیاس ماکروسکوپی است، میتواند باعث کمانش، تابیدگی، یا ایجاد تمرکز تنش در نقاط حساس اتصالات جوش شده و در نتیجه فرآیند تنشزدایی را بیاثر یا حتی مضر کند.

در دمای بالاتر از ۸۰۰ درجه فارنهایت (۴۲۵ درجه سانتیگراد)، نرخ گرمایش نباید از حاصل تقسیم ۴۰۰ درجه فارنهایت بر ساعت (۲۲۲ درجه سانتیگراد بر ساعت) بر حداکثر ضخامت فلز بدنه یا کلاهک (بر حسب اینچ) بیشتر باشد، اما در هیچ حالتی نباید از ۴۰۰ درجه فارنهایت بر ساعت (۲۲۲ درجه سانتیگراد بر ساعت) تجاوز کند.

مثال ۱:
ضخامت قطعه شما ۱۰ میلیمتر است (t_max = 10 mm).
نرخ گرمایش مجاز برابر است با: ۲۲۲ ÷ ۱۰ = ۲۲.۲ درجه سانتیگراد بر ساعت.
این بدان معناست که پس از عبور از دمای ۴۲۵ درجه سانتیگراد، نباید قطعه را با نرخی بیشتر از حدود ۲۲ درجه در هر ساعت گرم کنید.
مثال ۲:
ضخامت قطعه شما ۴۰ میلیمتر است (t_max = 40 mm).
نرخ گرمایش مجاز برابر است با: ۲۲۲ ÷ ۴۰ = ۵.۵۵ درجه سانتیگراد بر ساعت.
هرچه قطعه ضخیمتر باشد، باید نرخ گرمایش را به طور قابل توجهی کاهش دهید.
3. سقف مجاز نرخ گرمایش
استاندارد یک سقف مطلق نیز تعیین کرده است. حتی برای قطعات بسیار نازک، نرخ گرمایش هرگز نباید از ۲۲۲ درجه سانتیگراد بر ساعت تجاوز کند.
· مثال ۳:
ضخامت قطعه شما ۵ میلیمتر است (t_max = 5 mm).
محاسبه بر اساس فرمول: ۲۲۲ ÷ ۵ = ۴۴.۴ درجه سانتیگراد بر ساعت، اما استاندارد میگوید حداکثر نرخ مجاز ۲۲۲ درجه سانتیگراد بر ساعت است.
هدف از این محدودیتها، جلوگیری از ایجاد تنشهای حرارتی شدید (Thermal Shock) در اثر گرمایش سریع و غیریکنواخت است. گرمایش کنترل شده به فلز اجازه میدهد تا دمای خود را به آرامی و یکنواخت افزایش دهد و از تمرکز تنش به خصوص در نواحی حساس جوش جلوگیری کند.

بند (d)(2) دو شرط مجزا دارد:
1. نرخ گرمایش (Heating Rate): حداکثر 222 / ضخامت (بر حسب میلیمتر) درجه بر ساعت (سقف ۲۲۲ درجه بر ساعت). این نرخ از تنشهای حرارتی ناشی از گرمایش سریع جلوگیری میکند.
2. یکنواختی دما (Temperature Uniformity): حداکثر ۱۴۰ درجه سانتیگراد اختلاف دما در هر بازه ۴.۶ متری. این شرط تضمین میکند که قطعه به طور یکنواخت گرم شود.
---
مثال از نحوه رد (Reject) شدن یک قطعه بر اساس شرط ۱۴۰درجهای
فرض کنید در حال انجام عملیات PWHT روی یک مخزن استوانهای بزرگ با طول ۱۰ متر هستید. بر اساس این شرط، بازرس حین کار دما را در نقاط مختلف بررسی میکند.
موقعیت: دماسنج متصل به نزدیکی درپوش بالایی مخزن، دمای ۶۵۰ درجه سانتیگراد را نشان میدهد.
۴.۶ متر پایینتر: دماسنج روی بدنه اصلی، دمای ۵۰۰ درجه سانتیگراد را نشان میدهد.
محاسبه اختلاف: ۶۵۰ - ۵۰۰ = ۱۵۰ درجه سانتیگراد.
-- نتیجه (رد) قطعه: اختلاف دما در یک بازه کمتر از ۴.۶ متر از حداکثر مجاز (۱۴۰ درجه) عبور کرده است. بازرس مدارک را رد میکند، کل فرآیند PWHT باطل اعلام میشود و قطعه باید مجدداً تحت عملیات حرارتی قرار گیرد.
AWS D10.10
6.1.1 Soak Band Width for Preheat.
The requirement for preheat of an area 3 in [75 mm], or 1 .5t (where t = pipe wall thickness), whichever is greater, in all directions from the point of welding appears to work well and is also used by pressure vessel and structural welding codes. Use of the greater of the minimum soak band width shown below or that provided in the governing document for preheat is recommended.
6.4.1 Axial Temperature Gradient for PWHT.
Table 6.4 provides a comparison of the requirements for controlling axial temperature gradients during PWHT in the cited fabrication codes. Note that USA codes either have no requirement or use the undefined terms "gradually diminishing" or "gradually diminished." BS 2633 provides the most specific requirement. It requires that material at a distance of 2.5 رادیکال Rt on each side of the weld centerline be at a temperature greater than one-half of the heat treatment temperature (i.e., soak band temperature). Such an approach is common in various international piping and pressure vessel codes. It should be noted that a different minimum temperature results depending on the temperature scale being used. Using the Fahrenheit scale and an assumed soak band temperature of 1100°F [593°C) , the minimum temperature allowed at the edge of the heated band would be 550°F [288°C) . Using the Celsius scale and an assumed soak band temperature of 1 100°F [593°C], the minimum temperature allowed at the edge of the heated band would be 567°F [297°C] . Based upon the magnitude of the difference, this is not expected to be significant

AWS D10.10
SB : Soaking Band
HB : Heatinh Band
· AWS D10.10: HB = SB + 4√(Rt) (ضریب ۴) → برای لوله بالا ~297mm
· ASME B31.3: HB = SB+ 1.5 تا 2 √(Rt ) (ضریب کوچکتر) → ~143 تا 174mm
چرا B31.3 عدد کوچکتری میدهد؟ چون هدف B31.3، ایمنی در برابر شکست و تمرکز بر منطقه جوش است، در حالی که AWS D10.10 استاندارد کیفیت جوشکاری و یکنواختی کامل دما را هدف قرار میدهد.
طبق پاراگراف 332.2.4 (جدول 332.2.4 در ویرایشهای جدیدتر):
قانون مستقیم و عددی:
پهنای Soaking Band در هر سمت جوش برابر است با بزرگترین مقدار بین دو عدد:
ضخامت لوله (t)
·۵۰ میلیمتر (2 اینچ)
مثال برای لوله 14 اینچ، t=25mm:
·گزینه اول: t = 25mm
· گزینه دوم: 50mm
· نتیجه: Soaking Band = 50mm در هر سمت جوش
نکته مهم: در B31.3، Soaking Band دقیقاً همان محدوده الزامی است که دمای آن باید در بازه مجاز PWHT باشد. تفاوتی بین Soak Band و Heated Band در متن اصلی کد قائل نمیشود، این تفاوت در روش اجرا توسط مهندس اعمال میگردد.
استاندارد روش محاسبه Soaking Band مثال (t=25mm)
ASME B31.3 حداکثر (t, 50mm) 50mm
AWS D10.10 (حداقل) حداکثر (t, 50mm) 50mm
AWS D10.10 (توصیهشده) حداقل (2t, 100mm) 50mm
در این مثال خاص، هر سه روش به یک عدد (50mm) ختم شدند. اما اگر t=60mm بود:
· B31.3: حداکثر (60,50) = 60mm
· AWS حداقل: حداکثر (60,50) = 60mm
· AWS توصیهشده: حداقل (120,100) = 100mm ← اینجا تفاوت ظاهر میشود


2G
